2777
2789
عنوان

جن یا ... ؟!!؟

| مشاهده متن کامل بحث + 410 بازدید | 55 پست
بخدا قسم دروغ بگم سرم بره

با شما نیستم با دوستمم..میدونم راس میگی...جن حقیقت دارع...احساس سنگینی هم داشتی صددرصد جن بودع/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
واقعا یعنی ؟؟!

عارع شک نکن/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

بخدا من ب هرکی میگفتم چرت میگفت

نه چرت نیست خیلی جاها هستن حتی الان شاید کنارمون باشن ولی ما حس نکنیم

من خیلی اطلاعات دارم ازشون خداروشکر سراغم نمیان وکرنه سکته میزنم😁😂😂🤧

تعریف از خود نباشه ولی من نترس ترین تو خانوادم اما اون شب بیهوش شدم 😐

افرین منم نمیترسم در حدی که نصف شب از قبرستون رد شدم ولی یه بار یه صحنه ای دیدم دیگه اطراف هیچ مرده ای پیدام نشد😒

خدایا هم میدونی💞هم میتونی💞
اخی.مرد؟


عارع بدبخ مرد..میدونی با خونوادش رفتع بود کوه ..تا شب اونجا موندن..بعدش رفتع بود زیر ی درخت نشستع بود تکو تنها خونوادشم اونطرف بودن..تاریکم بودع هوا..جن زدع میشع..چون میگن جن روی درخت تو شب زیادع و شب نباس زیر درخت را بری....بعدش ازون ب عد هی میگف انگار یکی بام حرف میزنع یا وقتی تنهام صدام میزنع...بعدش ی روز با داداشش تنهای تو خونع داداشش تو اشبزخونع بودع مث اینکع...بعد دوستم میرع سمت تراس میخاد خودشو  پرت کنع  پایین داداشش لحظع اخر میرسع میخاستع بگیرتش و زورشو زدع بکشتش بالا..ولی انگار ی نیرویی ی  کسی اومدع بودع پاهای دوستمو کشیدع پایین..بعدش داداشش وقتی تعریف میکرد میگف قشنگگگ من داشتم میکشیدمش بالا یکی انگار از پایین زور زدع کمک کنع سارا بیوفتع..وای وحشتناک بود نازی/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
یا خدا.خیلی ترسناکه

عارع دقیقا....بدبخ دوستم ...خیلی گناه داش/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز