یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
برای رسیدن به فردی که دوستش دارم و عاشقشم صلواتی بفرستید😘😍 کاربری دومم (divinegirl79) توسط چندتا آدمای حسود و مریض سایت ترکیده شد و انشالله خدا به راه راست هدایتش کنه😂 دختر هتروکرومیایی که عاشق چشماشه و هیچوقت و اصلا و ابدا لنز نمیذاره 😂♥️ کاربری دومم همین امضام بود😊 هرکی تو این سایت از حرف رک من بدش میاد و با من مشکل داره بهتره وقتشو برای ریپلای کردن پست منو نذاره و وقتی برای ریپلای و اومدن تاپیک من تلف نکنین😉