با همسرم بحث کردیم اومدم تو اتاق دخترم خوابیدم دلم گرفته اولین بار نیست بحث کردنمون ولی دیگه همسرم شورش و دراورده ادم خوبیه خیلی ولی زود بهش برمیخوره مامانمم نیست هیچکس نیست پیشم شهر غریبم دلم یه اغوش میخواد دلم واسه شهرم واسه مزار پدرم واسه خونه برا ابجیام تنگه نمیدونم چ کنم😣
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اشتباه میکنی جای خوابتو هیچوقت با شوهرت جدا نکن اینطوری بیشتر سرد میشین ازهم
بهش گفتم میرم اتاق ادینا(دخترم ) گفت باشه بچه رو بذار کنار من میدونه ادم ترسویی هستم خودم میرم پیشش ولی دیگه کشش ندارم از بحث های کوچیک دیگه خستم امشب میخواستم بلیط بگیرم برم شهرم یه مدت بهش گفتم گفت گوشی مو بردار بزن پول به کارتت هیچ وقت اینطوری نمیگفت بهم قشنگ حالم گرفته شد