بچه ها تاپیک های قبلی منو خونده باشین بیشتر متوجه میشین من چی میگم
یه خلاصشو بگم اینکه مادرشوهرمو میخان من نگهدارم ولی من نمیتوم چون مریضم میکنه
حالا یه سوال این که من به خواهر شوهرم بگم که من افسردگی گرفته بودم و قرص مصرف میکردم و تازه بعد از دوسال جدا شدن از خونه ی مادرشوهرم تازه دارم خوب میشم با رفتنم به اون خونه دوباره بازم افسردگیم بیشتر میشه و اینکه تو اقدام برا بارداری هستم و استرس زیاد برام سمه
یا نگم و برام به چشم یه تیمارستانی نگاه میکنن چون با یکی مشورت کردم گفت نگو بسرت میکوبن میگن مریص روانی بودی با اینکه مادرشوهرم این بلا رو سرم اورده