ما تو شهر غریبی زندگی میکنیم تنها چونکه شغل شوهرم اینجاست ...من دلم میخاد برم شهر خودم که مامانم اینا مادرشوهرم تمام اونجان خونمونو ببریم اونجا خیلی دوس دارم به شوهرم گفتم چقد التماس کردم گفتم گف باشه قبول کرد تازه با برادرشم حرف زد که بریم خونه اون مستاجری بد نمیدونم چرا یکیو میبینه میزنه زیر حرفش من تورو اونجا ببر نیستم نمیبرمت تویه خونه با یه بچه تنها زندگی کنی نمیبرمت .....منم گفتم من به تو یه کلوم گفتم ما عید بریم شهرمون من دیگه ب نمیگردم دعوامون شد چیکار کنم خدااا😭😭
وای توروخدا خو شبحالتتتتت چرا نه ادم تو غریبی وایسه چیکار اخه تکو تنها بخدا ادم دیوونه میشه نه جایی ...
فدات ولی من نمیتونم بدون شوهرم بمونم.درسته خانوادم عزیزن خیلی دلتنگشونم میشم وقتی هم نیرم زیر یکماه نمیمونم ولی خب دور از همسرمو اصصلا نمیتونم تحمل کنم.همون یه ماه خونه بابام بدخلقی میکنم.هر کسی یه جوره دیگه.
حالم خوبه و دوسدارم با حال خوبم حال دیگرانم خوب کنم.نمیری تا بمیرم مادرم.خدایا بابت نعمتات و بخشندگیت شکر.خدایا ممنونم که تجربه شیرین عشق رو نصیبم کردی.پسرم عاقبت بخیر بشی مادر
عهههههه چه بد ولی خب به خاهرتم حق میدم خیلی سخته بخدا من اومدنی اینقددد گریه کردم که بابام دیگه دعوام میکرد میگف گریه نداره نمیتونی وایسی بیا نمیزارم دیگه بری
عهههههه چه بد ولی خب به خاهرتم حق میدم خیلی سخته بخدا من اومدنی اینقددد گریه کردم که بابام دیگه دعوا ...
اره من مامانم تو این راه بود کلا تبریز بودن ما تهران خر هفته میرفت کلی کادو اینا که اون سرکرم شه بمونه اونم زیاد میومد با هواپیما و بر میکشت کلا یک سال اونجا موند اونم ۱۹ بار خودکشی کرد منم حق میدم