یه بار داشتیم ناهار میخوردیم بین آقا زاده اومد بعد تا این زنه باورت لومدهمه سراشونا انداختند زیر ولی زیر چشی من یدیدن من فقط بابامو میپام ببینم میبینه یانه آخرش مامانم گفت بده من این کنترل وامونده را وایسادین این زنیکه را نگاه میکنین😂😂😂😂بعد تا لباسشو پوشید مامانم گفت خداراشکر بلاخره از لختی دراومدی
هزار مرتبه خواندم دعا میان قنوت خدا کند که نباشد کسی دچار کسی ♥️♥️♥️🥀