منم ان رهگذر خسته بی نام و نشان
ک در دل غمی پنهان دارم
تکیه بر لب خندانم مکن
من دلی پر ز خرده شیشه دارم
گاه انقدر تنهایی ک حس دختر بچه را داری
ک بین بین شلوغی ادم ها زمین خورده
و مادرش گم کرده
هرچه فریاد میزند
گریه میکند
ولی هیچکس در ان شلوغی نیست
گاهی دلت تنگ میشود برای کودکی ات
کودکی ک تنها دغدغه ات بازی کردن بود
تنها دردت زخم روی تنت از بحر بازی بود
کودکی ک هیچ غمی نداشت
کودکی ک هیچ غمی نداشت
ای کاش دوباره میدشم ان کودک
قدر داشته ها
بودن ها
دوستی ها
عشق هارا
بداتیم گاهی این ها انقدر شیرینند ک
حتی فکر نبودنشان هم
روحمان را متلاشی میکند
گاهی دلت میگیرد
از ادم ها از رفتار هایشان
از کارهایشان
دلت اغوشی بزرگ میخاهد
ک بی منت نوازشت کند
و تو بلند گریه کنی
ولی وقتی ب اطرافت نگاه میکنی
ن اغوشی است و ن اشکی مانده
برای ریختن
این روز ها زندگی بودی غم میدهد
روز ها زود میگذرند فرصت ها تلف میشوند
خنده ها منم ان رهگذر خسته بی نام و نشان
ک در دل غمی پنهان دارم
تکیه بر لب خندانم مکن
من دلی پر ز خرده شیشه دارم
گاه انقدر تنهایی ک حس دختر بچه را داری
ک بین بین شلوغی ادم ها زمین خورده
و مادرش گم کرده
هرچه فریاد میزند
گریه میکند
ولی هیچکس در ان شلوغی نیست
گاهی دلت تنگ میشود برای کودکی ات
کودکی ک تنها دغدغه ات بازی کردن بود
تنها دردت زخم روی تنت از بحر بازی بود
کودکی ک هیچ غمی نداشت
کودکی ک هیچ غمی نداشت
ای کاش دوباره میدشم ان کودک
قدر داشته ها
بودن ها
دوستی ها
عشق هارا
بداتیم گاهی این ها انقدر شیرینند ک
حتی فکر نبودنشان هم
روحمان را متلاشی میکند
گاهی دلت میگیرد
از ادم ها از رفتار هایشان
از کارهایشان
دلت اغوشی بزرگ میخاهد
ک بی منت نوازشت کند
و تو بلند گریه کنی
ولی وقتی ب اطرافت نگاه میکنی
ن اغوشی است و ن اشکی مانده
برای ریختن
این روز ها زندگی بودی غم میدهد
روز ها زود میگذرند فرصت ها تلف میشوند
خنده ها تبدیل ب گریه شده است
دل ها چرکین شده است
اسمان ابری شده است
این روز ها زندگی انطور ک دلت میخاهد نیستتبدیل ب گریه شده است
دل ها چرکین شده است
اسمان ابری شده است
این روز ها زندگی انطور ک دلت میخاهد نیست