سلام من ۱۷ سالمه و تازه ازدواج کردم مادر شوهرم بیماری ام اس داره و خواهر شوهرمم دیسک کمر خفیف داره
ما هروقت خدا میریم خونه مادر شوهرم خواهرشوهرمم اونجاست چون تو یه خونه زندگی میکنن و چون شوهرش تایمش ازاد نیست همش پیش ننش ایناس
خلاصه بگم ک هروقت میریم خب ما ب عنوان مهمون رفتیم دیگه اونجا خواهرشوهرم پا میشه چایی بیاره شوهرم سریع میگه خواهر جان تو کمرت درد میکنه بیا بشین زهرا میاره زهرام منم مثلا
البته اینم بگم من خودم بیماری رماتیسم و اسم دارم اینم در مقابل بیماری اونا کم چیزی نیست
شوهرم به خانوادش خیلی وابستس من بخاطر بیماری رماتیسم کهیر های پوستی ام میزنم ب طوری ک از شونه تا نوک انگشتام باد میکنه و حتی نمیتونم دستامو مشت کنم ولی بازم اگ در این حال باشم و شام خونه مامانش باشیم همه ظرفارو باید من بشورم چون تا مادرش و خواهرش بلند میشن میگه مادر جان خجالت نمیکشی تو کار میکنی
میشه بگید چجوری این موضوع رو بهش بگم مگه من چن سالمه که بخوام بریزم تو خودم تورو خدا کمکم کنید