خواب شب به من حرومه خسته شدم از این وضعیت اینم شد زندگی که من دارم صبا به زور بلند میشم شبام اینجوری اصلا خواب راحت ندارم یه ذره گرمم شه یا کابوس می بینم یا بیدار میشم از اونورم پتو متو نکشم سردم میشه سرما میخورم ای بابا
کاربری قبلا برای یکی دیگه بود الان واس مادلتنگی میکنم ... ولی حق ندارم بهانه بگیرم ...بیادت می افتم ولی حق ندارم اشک بریزم...تو را میخواهم ولی حق ندارم سراغت را بگیرم...خواب تو را میبینم ولی حق ندارم آمدنت را تعبیر کنم...بی قرار میشوم ولی حق گلایه ندارم...دلم میگیرد ولی حتی حق صداکردنت هم ندارم...قول داده ام...قول داده ام دگر هیچی نگویم...بزرگ شوم...صبوری کنم ...با خاطراتت شاد باشم...و هیچوقت سراغت را نگیرم...من چشمانم را روی زندگی بسته ام.. خنده تلخ من از گریه غمگین تر است