این مفاهیم رو در گوگل سرچ کرده بودم، خشم و عصبانیت ناگهانی، راه های درمان عصبانیت ناگهانی و....
امروز یه دوست خوب بهم پیشنهاد چند کتاب در مورد کنترل خشم رو داد و فهمیدم به غیر از خودم آدم های دیگه ای هم هستن که از این مشکل رنج ببرند.
بین کتاب های پی دی اف و صوتی که دانلود کردم، دکتر هلاکویی هم در این مورد سخنرانی داشتن! فهمیدم کنترل خشم شاید فقط مشکل من نیست........ مشکلی هست که باید یاد بگیرم که چطوری مهارش کنم تا به خودم و اطرافیانم به لحاظ روحی فشار وارد نکنم.........
طاقت نیاوردم و بخش اولش رو گوش دادم. تقریبا تمام نشانه هایی که یک فرد تبدیل به آدم عصبانی میشه مثل مسئولیت بیش از حد، حس بدبینی و... رو داشتم. از بس روی دوش خودم مسئولیت عاطفی و روانی احساس می کنم، تعجب می کنم؛ ادمها جرات ازدواج و قبول مسئولیت های بیشتر با این روابط پیچیده و پیچ در پیچ خانوادگی پیدا می کنن. ولی یه چیزی بین صحبت های دکتر هلاکویی برام جالب بود که اشاره کردن در خانم ها خشم می توونه ناشی از ناکامی در ارگاسم باشه، چه در مورد کسانی که رابطه ندارند و چه در مورد کسانی که در رابطه زناشویی دچار حس تجاوز و سواستفاده هستن. اشاره کردن این دو قشر زنان عصبی رو می سازه...
قطعا دلیل عصبانیت من فقط به مجرد بودنم برنمی گرده چون بسیاری مشکلاتی که بر شمردن ریشه در کودکی و دنیای اطرافمم داشت ولی شاید تنهایی و نداشتن هم صحبت عاطفی و احساسی و حس سرکوب پیاپی نیاز به عشق، نیاز به دوست داشتن، نیاز به دوست داشته شدن هم کم من رو تحت فشار نگذاشته!
گاهی از خودم می پرسم اگر با همین شرایط فعلی به لحاظ زندگی اجتماعی، همسر و مادر بودم، چطور آدمی بودم؟ آیا بازم تحملم کم بود و تماشای غم و ناراحتی دنیای اطرافم تا این حد بهمم می ریخت؟!
اگر روزی خدا به من بچه می داد و می فهمیدم دختر هست، شاید نمی ذاشتم که به دنیا بیاد، چون حتی نیاز عاطفی، غریزی، احساسیش به لحاظ روحی و روانی زشت و ناپسند و مورد قباحت هست و فقط وقتی حرمت و احترام پیدا می کنه که حتی راجع بهش حرف بزنه که همسری داشته باشه!
خوش بحال زنانی که بچه به دنیا میارن و فقط پسر دار میشن و هیچ دختری رو گرفتار زندگی چنین پیچیده نمی کنن...