دستهای پدرم همیشه سیاه بود. از بچگی از وقتی که یادم میاد. همیشه از دستهاش خجالت میکشیدم. که بخاطر زحمت زیاد اینجور شده
پدرم یه عادت داشت. که همیشه یه دستشو تکیه گاه روی دیوار اتاق میراشت بعد لباسشو عوض میکرده.
درسته که چند ساله از پیش ما رفته .و فوت شده. ولی جایی دستش هنوز روی دیوار اتاقه.
گاهی با دیدن جای دست سیاهش روی دیوار میشینم و به یادش اشک میریزم.
ممنونم بخاطر همه زحمتها و سختی های که کشیدی تا ما راحت باشیم.
امیدوارم به روزی دوباره ببینمت