خانواده مامانم واقعا پررو و پر توقعن
با مظلوم نمایی از مامانم کار میکشن
من مشکلی با کمک های مالی ندارم
ولی انرژی مامانم رو میگیرن.بخواد انجام نده هم با حرفاشون دلش رو میسوزونن.
هروقت من بیدار شدم دیدم مامانم تو فکره!اخرش رد پای اینها توش بوده!
امروز صبح مامانم خیلی تو فکر و مضطرب بود.شوهرمم اینجا بود داشت میرفت سر کار .حتی به شوهرم محل نداد.گفتم چی شده گفت ول کن و ...فهمیدم خبریه.با ارامش از زیر زبونش کشیدم جریان چیه؟!
میگه خاله ات اسباب کشی داره،هنوز اسبابهاش نیومده.بشقاب و لیوان نداره.می خوام واسش بفرستم جلو شوهرت نمیشه.
اخه نمیتونه یه دست یه بار مصرف بگیره تا بارش بیاد؟!
این یه نمونشه
وقتهای دکترشونم مامانم میگیره
هفته قبل درگیر یه کار دیگه بود واسه داییم.
هفته قبلش دختر خالم...
مامانم یه جاهایی از ما رد میشه تا دهن اونها رو ببنده
مشکل اونها رو حل کنه
خیلی شاکیم