دستان یخ کرده ام را در جیب پالتوی نازکم قرار دادم
برف کمی روی کتونی سفید -صورتی ام نشسته بود ولی همانقدرش هم پاهایم را سر کرده بود و اجازه قدم تند کردن نمیداد ؛ امسال برف زیادی مهمان شهر شده بود وهوارا بسیار سرد کرده بود، نگاهم طول وعرض خیابان را از نظر گذراند پارک کوچکی ان طرف مسیرم قرار داشت که انبوهی از برف ها چمن هایش را در اغوش کشیده بودند چوب خشکیده درختان نیز لابلای برف ها گم شده بود
به دختر بچه ها وپسر بچه ها چشم دوختم که در تلاش
برای درست کردن ادم برفی بزرگی بودند ، خنده های بلند وجیغ های اززسر ذوقشان لبخندی منهنی کنج لبانم نشاند .........