از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام
گرمن به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود ونبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست برآری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل قرار تو چون موج بیقرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام
(قیصر امین پور)
((مزاحمان جنسی ماسک زشتی برچهره ندارند. آنها زرهی از اعتماد بر تن دارند)).
به کودکان اموزش درست بدهیم.http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=639547&PageNumber=2