دوساله با مادرشوهرم قهریم.یه روز از خونش اومدیم بیرون دیگه نه اون خبری از ما گرفت نه ما از اون.نه دعوایی، نه کدورتی...
اینم بگم هر وقت خواهرشوهرم یه برنامه داره، مثل خواستگاری، عقد، عروسی، بارداری و... کلا پنهون می کنن، دروغ میگن، رفتارشون عوض می شه.
عین بچه ها که وقتی یه دوست تازه پیدا می کنن یا اسباب بازی جدید می گیرن به دوست قبلیشون می گن دیگه باهات بازی نمی کنیم.داستانشون این فرمیه.
حالا ۵ اذر تولد مادرشوهرمه...
شما بودید چه کار می کردید.
اینم بگم که ما ۴ راس ادمای به شدت مغروریم.من، مادرشوهرم، شوهرم و خواهر شوهرم.