من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
هزار بار گفتم تا جدا میشین به این دله لامصب مهلت بدین به خودش بیاد تا اونیکی نرفته تندی شوهر میکنن نتیجشم مسشه این😕 برادر گرام حتما شوهرش قشنگو مهربونو اخلاقای خوبی داشته که شما نداری از اونیکی بهتر نیستی چون اگه بهتر بودی بهت عشق میورزید و دل میکند از قبلی پس بدون یع جایه کار ایراد داره
دخترا احساسی ان مخصوصا کسی که جدا شده قلبش شکسته هزار تیکه شده نمیشه خاطرات و لحظه هارو از یاد برد دستع ادم نیس اما تو انقد باید خوب و اقا باشی تا انتخابش توباشی 😊 به نظرم دوتا کار میتونی کنی یه دفتر بده به همسرت بگو نفسم هرچی تو فکرته بنویس تو این دفتر به من که نمیگی ولی دلتو خالی کن حرفاتو بنویس کمکش کن نماز بخونه عرفات قلبشو تسکین میده ودر اخر مهمتراز همه خودت هواشو داشته باش واگر لازم شد ببرش پیش یه روانشناس