من تنهایی رو خیلی دوست دارم یعنی
مثلا شوهر من کارش شیفتی هست شبا که خونه نمیشه من میرم خونه مامانم اینا شیفتای روزم خونه تنها میمونم که خیلی دوست دارم ولی مادرشوهرم همش میگه تنها نمون میترسی آخه خودش از تنهایی میارسه ولی من نه، بهش میگم بخدا من عاشق تنهایی هستم اذیت نمیشم اما فکر میکنه دروغ میگم من حتی دوست دارم شبا که شوهرم نیست تنها باشم ولی چون خونمون ویلایی شوهرم نمیذاره میگه برو خونه مامانت اینا الان مشکل من اینکه مادرشوهرم فکر میکنه من دروغ میگم دوست دارم تنها بمونم فکر میکنه من افسردم چیکار کنم ؟؟؟؟