من بچه دوقلو گیرم اومد بعد مامانم بخاطر گرفتاری ک براش پیش اومد نتونست خیلی بیاد مواظبم شوهرمم رفت ی چن روز مادرشو اورد ولی اینکمک ک نکرد هیچ جا خوش کرد شوهرمم کارش بیرونه ب بهونه اینکه شبا تو خونه تنهان و میرم کمک عروسم میاد اینجا ولی همش فکر شکمشه مدام میگه اینو درس کن اونو بیار بخورم من ی بچه دیگه ام دارم بعد ی سوپی چیزیزک برا اون درس میکنم میگه بدهمنم بخورم ی کم گردو بادام برا بچه ام خریدمکهمه رو خورده بچه ها و شوهرش هم از خداشونه میان میزارن اینجا ی بار درو باز نکردم سریع زنگ زد ب شوهرم گفت منم گفتم نشنیدم ولی باور نکرد چن بار ب شوهرم گفتم من کمک نمیخام من شبا نمیترسم اگه بگم این فقط برا خوردن میاد میترسم شوهرمم جنجال ب ما کنه بگه خونواده خودت هم نیان نمیدونم چیکار کنم تو خرج خودم موندم اینم وباله گردنمه اگه ب شوهرم بگم میگمکخودم خرجشو میدم ولی نمیده ب اندازه کافی بشور بپزشم برا منه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
حالا که اینطوره یه لیست خرید طولانی بنویس برای شوهرت بگو فلانی جان دوست داشته اینا رو خورده نداریم بخر ماهیچه هم زیاد بخر چون بچه کم مبخوره ولی تو سوپ مامانت که نمیشه کم بریزم زشته دو دفعه خرید کنه خودش حساب دستش میاد به مادر شوهرتم بگو چقدر منتظرتون بودم تا بیاین خیلی کمک میخوان فلان کار و فلان کار رونرسیدم اگر میشه کمکم کنین انجام بدم بیشتر کار روهم بذار براز ایشون دیگه فردا شبش نمیان
واقعیت این است که مابرای رنج کشیدن متولد شده ایم اما به دنبال لذت میگردیم.پس تنها راه ادامه دادن لذت بردن از رنج هاست
یک عمر برای آن چیزی که میخواستی دست و پا میزنی... تا اینکه آخر یه روزی بهش میرسی... بعد،به خودت مینگری و می بینی یک عمر را زندگی نکرده ای... حال جای زخم و شکستگی هایت را چطور می خواهی ترمیم کنی... 💔یک عمر دیگر را از کجا می خوای برای ترمیم زخمات پیدا کنی... خیلیا زخمی از این دنیا رفتن شاید اینو ندونی💔
خب پس برو خونه مامانت یه مدت یا به مادرشوهرت بگو دیگه این مدت خیلی بهت زحمت دادم دیگه گفتم از این به بعد خواهرم یا مادرم بیان پیشم خلاصه یجور کن دیگه نتونه بیاد سعی کن خونه نباشی
براهمین دوست ندارم بیاد کارها هم به منزله خودشیرینی میکنه
وای هیچ وقت یادم نمیره من تازه سزارین کرده بودم چون مادر خودم فوت کرده مجبور شدم چند روز به اصرار شوهرم برم خونه اینا .انقد ناراحتم کردن که نگو میگفت زنت چرا پانمیشه ظرف بشوره مگه من نوکرتونم بخدا حالا منم به زور از جام پامیشدم ولی دم شوهرم گرم خوب جوابشونو داد گفت زن من تازه سزارین کرده نمیتونه سرپا وایسه پاشه ظرفای شما رم بشوره یکم خجالت بکشید
به شوهرت بگو من الان میتونم به کارای خودم برسم این بنده خدا هم سنی ازش گذشته هی هر روز هر روز بلند کنه بیاد اینجا بگو نمیخوام تو زحمت بیوفته منم باید عادت کنم این شرایط رو نمیشه که همش مادرت بنده خدا بیاد اینجا من میبینم اذیته بهش بگو که دستش درد نکنه تا الانم خیلی زحمت کشیده اومده ولی دیگه نمیخواد بیاد بمونه....
اینجوری بگی شوهرتم ناراحت نمیشه
( لینک داستان زندگیم ) اول از همه بگم جواب سوال پر تکرارتون رو! من مشاور نیستم ولی وقتی با کسی حرف میزنم که منو نمیشناسه اولین سوالش اینه که شما مشاوری؟!😜😁 ولی بر اساس مطالعات و تجربیاتم اگه بتونم کسی رو راهنمایی کنم حتما اینکارو میکنم و خوشحالم میشم👌🏻❤ اگر با هر نظر یا تاپیک من حال دلتون بهتر شد یا به نتیجه ای رسیدین برای عاقبت بخیریمون و اینکه زودتر به هم برسیم دعا کنید🙏🏻💚اگه بعد هر لبخندی خداروشکر نکردی! حق نداری بعد هر اشکی گله مندش باشی🙂🙃خدای قشنگ و مهربونم شکرت برای همه داشته ها و نداشته هام❤🤩😘
شوهرت وقتی میاد.... بهش بگو فلان چیزو بیار از یخچال ظرف خالی اورد بگو وای مامان جون خورده من حالا چی بدم بچه... روز بعدم یچیز دیگه رو بگو این که پر بود گردوا کجان پس؟ تو خوردی ؟..... خودش کم کم میفهمه
طنازی و لوندی برای شوهرم بلد نیستم....هرگز با سیاست حرفمو ب کرسی ننشوندم..... روک تو چشاش نگاه کردمو گفتم .... ۸۰درصد حرفامم با دعوا پیش بردم چون یک زن بی سیاستم.... اما خط قرمزهایی دارم همیشه از رابطه بعنوان اهرم فشار خواسته هام استفاده نکردم چون حس کردم خودم بی ارزش میشم..... دوست دارم مادر بشم اما همش میگم اخه نمیشه ...اخه سخته.... اگر داستان زندگیمو خونده باشید میدونید سختیام برای چیه....میگم مادر نشم اما اگر خدا روزی خواست و شدم اون طوری برنامه بچینه که بچم مثل خودم تو سختی بزرگ نشه.... دوست ندارم بخاطر لذت بردن خودم و مادر شدنم فرشته ای رو اسیر کنم.... اونقدر به خدا و وجودش ایمان دارم که مطمئنم چند وقت دیگه پیام بدم و بگم خانمها 😍برای بیماری چشمهام یک درمان قطعی انجام شد و دیگه لازم نیست منتظر نابینا شدنم بشم.🤩🤩...بعد پیام بدم وای خدارو شکر ما یک خونه ی بزرگ با باغچه ای بزرگ خریدیم..😜..بعدم بگم مادر شدم.... ماشین خریدیم.......ووووووووو..... قول میدم همیشه توی لحظات خوشم بدون ترس از چشم زخم خوشیمو باهاتون درمیون بزارم...💖. عوضش شما هم برای آرزوهام خوشبختیم صلوات بفرستید..... که ایمان دارم خدا توی قلب تک تکتون هست و همتون دلهاتون پاکه 💞😘😘🥰