من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دقیقا مصلا الان ی اسکولی اومده تو تایپک اولیه من ادعای شعور میکنه ولی خودش خیلی بیشعوره
همش اداس/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
استفاده از کلمه روشنفکر برای توهین به دیگران هم دومیش هست.
عارع دیع ادا دراوردن ی جور مرضع کمبود شعورع /
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
حتی اداشم دربیاری خیلی بهتر از اینه که با افتخار بی شعوری رو جار بزنی
هرچی باشع ی روزی خودع واقعیشو نشون میدع و اونموقس بیشتر عذاب میکشی/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
هرچی باشع ی روزی خودع واقعیشو نشون میدع و اونموقس بیشتر عذاب میکشی/
با شما مخالف نیستم کاملا ولی یه چیزایی به مرور عادت رفتاری میشه درست نیس بگیم که بیشعوریم حداقل خودمونیم اگه سعی کنیم ادای شعور رو هم دربیاریم کم کم روش زندگیمون میشه
مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا به خود ایمان دارند و خردمندان دائما در شک و تردیدند...