فکر میکنم زندگی مشترکم با همسرم از لحاظ عاطفی و احساسی به پایان رسیده
چون دیگه بهم دیگه علاقه ای نداریم
و چون اکثرا به خاطر ماموریت دور بوده خونه که میاد عین دوتا غریبه اییم و احساس میکنم مهمون دارم.
و بدتر اینکه هر وقت میبینه حالم خوبه و میخندم،حرص میخوره و کج خلقی میکنه
و ناراحته که من خرج میکنم اون کار میکنه..
و واقعا به لحاظ روحی سرد سرد شدیم،مخصوصا من که اصلا علاقه ای به دیدنش یا صحبت باهاش ندارم
ولی دوتا بچه دارم
و به خاطر اونا نمیتونم جدا شم
عین یک ربات که باید وظایفم رو انجام بدم
تو دلم هیچ عشق،دلخوشی و امیدی نیست
ولی باید به خاطر بچه هام زندگی کنم،بخندم و وانمود کنم که شاد و خوشبختم..
کسی تو شرایط من هست؟