لبخند بزن کودک فلسطینی روزی پدر خرماهای باغ موشه را خواهد فروخت و آرزویت را خواهد ساخت همان باغی که از پدران پدربزرگ تو به ارث رسیده بود و پدرانت و تو کودکیتان را در آن دویده اید با خرگوش هایش بازی کرده اید و درختان خرما و زیتونش را از بر اید آن باغی که قطعنامه ملل متحد از پدر تو گرفت و کلیدش را به موشه داد و پدر تو کارگر روزمزد آنجا شد تا جنگ خاتمه یابد همان پدری که صورتش چند سالی است در قاب چوبی روی تاقچه اتاق مادربزرگ جا خشک کرده همان که دستان کوچکت گرمای خونش را از روزی که جسدش را میان خرابه های موشک خورده مسجد به آغوش کشیدی هر لحظه مرور می کند همان که هرچه التماسش کردی بر نخواست او که مادر هنوز هم که هنوز است اصرار دارد که زنده است و آرزوی تو را خواهد ساخت همان آرزو که بلندترین و پهناورترین پرچم دنیا را بسازی از سبز و سفید و سیاه با یک مثلث سرخ در کنج آن و بیاویزیش روی تمام سرزمین پدری تا همه بفهمند این سرزمین صاحب دارد! * برای آزادی سرزمین های اشغالی در این شب های عزیز دعا کنیم*
دختر که داشته باشی / مادر تر می شوی/ دختر که داشته باشی/ خوشبخت تر