https://harfeto.timefriend.net/16222836856922 لینک تایم فرند حرفی بود در خدمتم جواب رو یجوری میرسونم بهتون فاطی هستی اینجا پیام بدین دیگر بازی بس است... بیا شمشیر ها را کنار بگزاریم و خستگی در کنیم... اما!!! چرا پشت من میسوزد و دست تو خونیست؟؟... H.A, F, ,S عاشــــقتونـم
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
https://harfeto.timefriend.net/16222836856922 لینک تایم فرند حرفی بود در خدمتم جواب رو یجوری میرسونم بهتون فاطی هستی اینجا پیام بدین دیگر بازی بس است... بیا شمشیر ها را کنار بگزاریم و خستگی در کنیم... اما!!! چرا پشت من میسوزد و دست تو خونیست؟؟... H.A, F, ,S عاشــــقتونـم