2821
2789
عنوان

بچه ها

| مشاهده متن کامل بحث + 5365 بازدید | 419 پست

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

😔

باید بفکر خودت باشی فکر کردی فردا خدای نکرده بلایی سرت بیاد هیچکدوم از این همکارا ککشون میگزه نه جانم... پس بفکر خودت باش و حتما برو دکتر و مشاور

آخرش نگفتی چی بهش کادو دادی؟ همون نهج البلاغه؟ 

باید بفکر خودت باشی فکر کردی فردا خدای نکرده بلایی سرت بیاد هیچکدوم از این همکارا ککشون میگزه نه جان ...

ارهتا الان اداره موندم ک ببینمش

دو بار ز زد یکبارم اومد دم در سلام خسته نباشید داد و رفت

اره ی ست قران و نهج البلاغه نفیس دادم بهش

ارهتا الان اداره موندم ک ببینمش دو بار ز زد یکبارم اومد دم در سلام خسته نباشید داد و رفت اره ی ست ...

اومده دم در میگه بعد احوالپرسی ک خواست بره میگه امری دستوری ندارید😐 منم با خنده گفتم شما دستور بفرمایید

دیروزم رفتم اداره. عصر همه قضات بودن کارمند فقط من  و اون خانومه اجرای احکام بود‌ قآصی شعبه روبروییمون دختر کوچیکشو اورده بود(۴سالشه) . اون کلی با دختر بچه هه شوخی کرد حالا بلند بلند به قاضی شعبه ما ک چند سالی میشه ازدواج کرده و بچه ندارن دوبار پشت سر هم بلتد بلند گفت از ما ک دیگه گذشته شما چرا بچه نمیارین...

بعد با قاضیا اومدن اتاق من. یکم بگو بخند کرد بعد یهو وومد بالا سرم پشت سیستم حالا جفت هم ایستادیم گپ میرنیم بقیه قاضیام عین بوق وایستادن

وسطای گپ زدن این خانومه اجرای احکام اومد گفت قضات بیاین ماشینتونو بردارین از پارکینگ تا من ماشینمو ببرم بیرون

یهو وسط صحبت من بدون خداحاعظی و هیچی از اتاق ربت بیرون. انقدر بهم برخورد. بعدشم برنگشت اتاقم(از دیشب بغض داشتم)

امروز صبحم جلسه داشتیم از حرص اینکار دیشبش ی لحظم نگاهش نکردم. اخرین نفر رفتم تو جلسه اولبن نفرم از جلسه پاشدم

انقدر عصبانیم از دستش. ولی تلفن کرد با ظهر اومد همین ک دیدمش اصلا وا رفتم و نتونستم بد برخورد کنم باهاش

چقدر دام تنگ میشه واسش😔

اومده دم در میگه بعد احوالپرسی ک خواست بره میگه امری دستوری ندارید😐 منم با خنده گفتم شما دستور بفرم ...

سر ظهر اومد اتاقم خیلی تابلو بود

حرفی واسه گفتن نداشتیم

از بی حرفی هم اون خندش گرفت هم من(جفتمونم تو دلمون فهمیدیم خندهه بابت چیه)😐

سر ظهر اومد اتاقم خیلی تابلو بود حرفی واسه گفتن نداشتیم از بی حرفی هم اون خندش گرفت هم من(جفتمونم ...

سپیده جون حتما ی دکتر برو تا راهکار و دارو بهت بده اینجوری خیلی فشار روته گلم باید مواظب سلامتی خودتم باشی تو تازه اول راه پرپیج و خم زندگی هستی با این حجم فشار و ناراحتی روزانه ک تحمل میکنی زود میشکنی کم طاقت میشی اون وقت اگه ان شاءالله وصالتون جور بشه دیگه اون آدم سابق سرحال نیستی تو 

پس ب خودت و آرامشت بها بده یکم خودخواه باش قدرخودتو سلامتیتو بدون عزیزم

بودن تو دلیل نمی‌خواهد؛ تو خودت دلیل بودنیبودن من را دلیل باش.
سپیده جون حتما ی دکتر برو تا راهکار و دارو بهت بده اینجوری خیلی فشار روته گلم باید مواظب سلامتی خودت ...

حال و حوصله دکتر رفتن ندارم

برم بدتر میشم. هی باید مرور کنم اتفاقاتو

2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جهیزیه

malakehhh | 5 ساعت پیش
2791
2779
2792