2777
2789
عنوان

بهش گفتم

133 بازدید | 4 پست

به شوهرم قضیه دیشبو گفتم

اما انداخت گردن مامانم

گفت اون پرت کرده!!!!!همیشه وقتی از یه چیزی عصبی میشم توپو میندازه تو زمین خانواده خودم و از اصل موضوع بحثمون دور میشیم...

چی بگم بهش اخه که بفهمه کارش خیییییییلی بی فرهنگی و حتی بی ارزش کردن خواهراشو دختراشونه😠😠😠😠

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

چی شده مگه

یه موضوعی چند وقته فکرمو بهم ریخته

نمیدونم من اشتباه فکر میکنم یا نه

شوهرم خیلی ارتباطش با خواهراش و خواهرزاده هاش خوبه

اما یه وقتای من شوخی با صمیمیت بیش از حدشو درک نمیکنم و اذیتم میکنه

مثلا با دست ضربه میزنه به باسنشون یا با مشت به سینشون

برادرشوهرمم همینه مدلشه

و من دیدم خواهرا و خواهرزادهام ناراحت نمیشن اما من واقعا بدم میاد

درسته محرمن ولی خب به نظرم شوخی فیزیکی واقعا اضافه کاریه

میخوام بدونم من اشتباه فکر میکنم؟اگه اشتباه فکر میکنم چجوری خودمو آروم کنم

اگرم نه چجوری به شوهرم بگم که دیگه این کارو نکنه که با خودش فکر نکنه من منظورم اینه که اون منظور داره از این کارا؟؟؟؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کنکور هنر

aadiaa | 2 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز