مادرم هیچوقت بهم اهمیت نداد با محبت باهام رفتار نکرد حتی نمیشه کنارش بشینم و باهاش حرف بزنم حرفای عادی.
همیشه اخم کرده انگار مرتکب بزرگترین جرم دنیا شدم.
یه مدت میگم اشکال نداره خودمو آروم میکنم ولی نمیتونم این همه ناراحتی رو همیشه تو دلم نگه دارم یوقتایی بغضم میشکنه و گریه میکنم.
وقتی بهش میگیم فلان چیزو لازم داریم برامون بخر بهونه میاره ظرفارو نشستین فلان کارو نکردین انگار ما کارگریم انتظار داره کار انجام بدیم تا چیزی برامون بخره مجبور شدیم خودمون کار کنیم تا درامد کوچیکی داشته باشیم تا مجبور نشیم دستمونو جلوش دراز کنیم چرا اینجوریه من خسته شدم😔