خانواده شوهرم از همون روز اول نامزدی اذیتم کردن و همچنان بعد از 7-6 سال اذیتم میکنن، بی محلی زیاااد، بی احترامی، دروغ های شاخ دار پشت سرم ، تهمت، تحقیر، سو استفاده ، مسخره ، و انواع آزار کلامی که جگرم ریش شده، همش هم به ناحق و بدون دلیل، هرچی فکر میکنم نمیدونم واقعا چرا، آخر به این نتیجه رسیدم که حسادت میکنن، چون من هیچوقت براشون کم نذاشتم، هیچوقت بی احترامی نکردم، بر عکس همیشه سعی کردم آنقدررر بهشون محبت کنم تا بالاخره باهام خوب بشن، ولی نه تنها نشدن بلکه باعث سواستفاده بیشتر شد یا فکر کردن من هالو هستم که در برابر اینهمه بی مهری بازم محبت میکنم و احترام میذارم و ناراحتیم رو نشون نمیدم، حالا بماند.... ولی قلبم به شدت میشکنه از رفتارهاشون، چون واقعا بهم بدی میکنن، حتی باعث اتفاقات بدی تو زندگیم شدن مثل مرگ یکی از عزیزانم، و بیمارشدن خودم و همسرم و ... منم همیشه آه کشیدم و نفریتشون کردم که خدا جوابشون رو بده، البته که هرروز هم بهتر از قبل میشه زندگیشون ، ولی یکی دو مورد مشکل براشون پیش اومده ، یکیش موردی هست که به نا حق به من تهمت زدن چندسال پیش، و من از ته دلم خوشحالم به خاطر این موضوع، و دوست ندارم مشکلشون حل بشه حتی دوست دارم خیلی شدیدتر بشه ،با تمام وجودم ذوق میکنم، میخوام بدونم که آیا من بدجنسم ؟ نکنه خدا بدش بیاد و سرم بیاره، اخه خیلی سوزوندن منو