@venosendo
ان روز خاستم تورا غافلگیر کنم...با دستع گلی زیبا با قلبی مملو از عشق ب دیدارت عامدم...اما دیدم تورا در میان درختی ک ب خاطر عشق ب من با بقیع بروبچ کل مینداختی ک با نگار حرف نزنید...نگار مال منع...و من انجا از حسادتع عشخ شیرینت چشمانم رود هارا جاری و چشمع هارا شور کرد.../
من عاشقع همین حس مالکیتت نسبت ب خودم شدم...من کنارتم حالا چش قرع نرو برا بقیع عامادام پیشت ای نیمع گمشدع/
