ملایی در مسجد گفت : من سال های زندگیم را در کنار زنی گذراندم که همسرم نبود ،
همه حاضران متعجب بودند
تا ملا گفت : آن زن مادرم بود
همه افراد خندیدند
روز های بعد نیز او این جوک را تکرار کرد و همه خندیدند
یک روز دیگر نیز در مسجد ملا گفت که دوباره جوک را تکرار کند و هرچه ادامه اش را فکر کرد یادش نیامد
نکته بدتر اینکه زنش هم در انجا حاضر بود از خشم میسوخت و بعدش شوهرشو سلاخی کرد ( سلاخی با این س عه ؟ 🤨 )
نکته اخلاقی : یه جوک رو هزار بار تکرار نکنید 😐
نکته غیر اخلاقی : جلوی همسرتون جوک نگین 😐😐