اره
من ۱۸ سالم بود
تازه رفته بودم دانشگاه
سال ۸۵
شب یلدا
تو مترو با یکی از هم دانشگاهی هام دوست شدم
انقققققققققققدر دوستش داشتم که خدا می دونه
خیلی جنتلمن بود اون زمان از نظر من
عاشقش بودم
خییییییییییییییییییییلی دوسش داشتم
بهترین کادوها رو براش می خریدم
همه جور در اختیارش بودم و سه سال با هم دوست بودیم
غیر از اون کسی رو نمی دیدم و چیزی رو نمی شنیدم
وقتی سر موضوعی قهر می کردیم تمااااام روز حتی سر کلاس گریه می کردم
همممممه دیگه فهمیده بودن عشق من رو به خودش
ولی بعد از دو سال فهمیدم هرزه است
یعنی هم زمان با دو سه نفر در ارتباطه 😤😤😤
البته همون موقع هم من اولویت داشتم مثلا
یکسالی همینجوری تو جنگ و دعوا گذشت
کم کم سرد شدم بهش
ولی هنوز از هم خبر داریم و هم اون زن گرفت دو تا بچه داره
و هم من ازدواج کردم و یه پسر دارم
ولی عین دوست صمیمی و قدیمی گاهی با هم صحبت می کنیم و اون هم چنان با اینکه زن داره با صد تا دختر دیگه هم رابطه داره😤😤😤😤😤😤
خاک بر سرش
کلا خیلی هرزه است
الان واقعا هییییییچ حسی بهش ندارم
فقط برام مثل یه برادر یا دوست خیلی قدیمی می مونه
خیلی هم نصیحتش می کنم
دلم برای زنش می سوزه
البته خداروشکر زنه نمی دونه
اگه بفهمه دیوونه می شه 🥺