خیلی تنهام شوهرم سرده ساکته شباهم دوشبه که تنها میره تو هال میخوابه احساس افسردگی میکنم خیلی خیلی ناامیدم دلم میخواد بمیرم خستم من خیلی شاد و سرزندم همیشه به خودم میرسم موهامو رنگ میکنم تو خونه ارایش ملیح میکنم هیچ وقت خودم و خونه نامرتب نیستیم درس میخونم اعصابم ارومه و تند مزاج نیستم زندگی خوبی داریم فقط شوهرم منطقیه و بی احساس اهل هدیه و حرفای عاشقانه و محبت نیست از س..خشک و تنهایی بعدش خستم همیشه ساکته و تحمل شنیدن حرفامم نداره من هنرمندم نقاشی میکشم شب شعر میرم ولی اون نه نقاشیامو نگاه میکنه و نه شعرامو گوش میکنه از لحاظ روحی خستم