اممممممم چی بپرسم من دوقلو میخوام پسرمیخوام چی میشه من اولین باره دارم میپرسم تاحالا نپرسیدم
من در جهالت پدر زاده شده ام.در کمبود محبت های مادر ،بزرگ شده ام در اوج بچگیم همسر شده ام در اوج تنهاییم مادر من انسانی تنها بی هدف وخسته از کم کاستیم اری هرچه میگذر تنهاترم دلیل ادامه زندگی را نمی دانم هرروز برغصه ام افزوده میشود من شکسته تر از روز قبلم انچه زندگی کردم غلط بوده وتاالان هست حتی خیانت های همسرم عاشق شدن شوهرم تقصیر من بوده او بی وقفه عشق میورزد به دیگری من خورد میشوم انقدر بچگیم تلخ بوده که حتی ارزوی برگشت به گذشته راهم ندارم هرروز به آسمان آبی بی کران خیره میشوم غصه هایم رابا خدا زمزمه میکنم هستی خدای من می بینی
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
مالـفیسـنت : Maleficent یا مـالفیسِـنت ؛ ملکه قلمرو جادویی مـوزر || یک پری جوان با دو بال بزرگ وزیـبا💫 "اِستِفان ، جوانک روستایی جاه طلبی که درجنگلی در دور دست ها، مالفیسنت را می یابد و به او کمک می کند ... و این ، آغاز یک رابطه احساسی میان یک پری و انســـان می شود؛ غافل از آنکه، استفان ،در اندیشه رسیدن به تاج وتخت پادشاهی بود. که شرط آن ،بال های زیبای مالفیسنت بود (زیرا شاه مالفیسنت را بسیار قدرتمند میدانست و به دنبال نابودی او بود ...) شب هنگام ، مالفیسنت ، استفان را دید ؛ با خوشحالی به سمتش پرید ، بال هــایش را بست و سرش را بر شانه ی او گذاشـت و لبخند زنان به خواب رفــت. سحرگاه چشمانش را باز کرد ، استفان را ندید ؛ خواست دنبالش بگردد ، امـا زمین خورد ؛ بالــــهایش نبود ... استفان بالهایش را بریده بود ... وآن روز تبدیل شد به پری شرور ... او شرور نبود ... انسانها او را مالیفسنت کردند.. " اگه دوست داشتید حرفی بهم بگید، اینجا بنویسید7090