شوهرم و باجناقش ۹ ماه پیش که من تازه زایمان کرده بوذم سر یه چیز خیلی مسخره که شوهر من مقصر بوذ و الکی بهش برخوزده بوذ بینشون اختلاف پیش اومد و قهر کردن شوهر من به باجناقش بی احترامی کرد و سر همین موضوع که قهر کردن باجناقش به خواهرم دیگه اجازه نداد تا یک ماه بیاد من و بچمو بیینه بعد یه ماه هم به این سرط که شوهرمن نباشه و فقط خونه مامانم همو ببینبم اجازه رفت و امد داد شوهر منم که چند بار من و خواهرم خونه مامانم بوذیم و تا میومد خواهرم زود میرفت سر قولش با شوهرش متوجه شد خواهرم نمیخواد ببینتش نزاشت منم شوهر خواهرمو بیینم ودیدار ما فقط یه روز توهفته خونه مامانم شد من و خواهرم یادمه با ذوق سیسمونی برای دخترم چیدیم ولی یه بارم نشد بعد زایمانم اون بیاد خونه ما یا من بچمو ببرم حونه خالش،..کمتر از یه ماه دیگه خواهرم بچش به دنیا میاد شوهرم گفته خواهرت بعد زایمان بره خونش حق نداری بری اونجا خواهرمم شوهرش گفته مامانت بیاد خونمون تو خونه مامانت نرو بمون ، من خبلی ناراحتم همش میگم اگه نتونم برم خونه خواهرم اولین بچشوببینم خیلی سخته برای اولین باز دارم خاله میشم شوهرم خیلی کینه ایه حاضر نیست اشتی کنه وقبول نمیکنه مقصره اصلا من و خواهرم موندیم نمیدوتیم چیکار کنیم اینا اشتی کنن ما هم به شوهرامون بگیم لج میکنن هر دو مغرور و لجباز و کینه این خیلی تاراحتم همش غصه میخورم وقتی خواهراروکنار هم میبینم دلم میگیره چرا من و خواهرم نمیتونیم با خیال راحت پیش هم باشیم گاهی اصلا از ازدواجم پشیمون میشم و مبگم کاش قبولش نمیکردم وحداقل بچه ازش نداشتم و جدا میشدم خیلی دلم گرفته
عزیزم ب ی بزرگتر بگین اشتی شون بدن خیلی بده که اینجوری
من و شوهرم که هردومون پدرامون فوت شدن اکه باباش بوذ مطمئنم نمیزاشت با باجناقش قهر کنه از بس که مردمی و صلح طلب بوذ برعکس خواهر و مادرش که با همه عالم و ادم قهرن و دعوا دارن ، از سمت خانواده من هم خانواده من هم اصلا نمیدونیم به کی بگیم ازش حرف شنوی داشته یاشن حرف مامان و برادرمو که گوش نمیدن😔
نه فقط اون کلا خیلی مشکل باعاش دارم دهن بینه هز کی حرف میزنه روش اثر میزاره خواهرش بدترین حرفازو راحع به من بهش گفته بوذ که حقیقت نداشت ولی باور کزده و حتی نکرد از من طرفداری کنه و اخلاقش با من عوض شده هیچ کدوم نمیدونن من خبر دلرم چه حرفهایی خواهرش پشتم زده مثل قدیم یا خواهرش خوب رفتاز مبکنم ولی ته دلم هم از خواهر شوهرم دل چرکینم شدید و اونم به خدا سپردمش و نمیبخمش و از شوهرمم دلگیرم که در برابر حرفهای خواهرش فقط سکوت کرده هیچ طرفداری نکزد.. این یه نمونش بی احترامی میکنه دست بزن داره ، خرجی نمیده به من میگه پول ندارم بعذ به بقیه کمک مالی میکته! خواهرم بچش دنیا میاد حاضر نیست یه قرون به من بده کادو بخرم در صورتیکه خواهرم سر زایمانم ربع سکه داد وخیلی اخلاقای دیگه که خستم کرده و از زندگی سردم گرده