چند شب پیش خونه مامانم بودیم گفت خواهرم و شوهرش مرض هستن آنفولانزا گرفتن (البته از شروع ع کرونا این بار دوم شونه)منم فرداش زنگ زدم احوال شو بپرسم بهش گفتم شما که اینقدر مراعات میکنید چرا باز مریض شدین گفت که رفتیم پاساژ کاموا خریدیم فک کنم بخاطر همین بود منم گفتم با این درجه بالای رعایت شما با یک مغازه رفتن که مبتلا نمیشی احتمالا شوهرت مریضی رو آوردن هم باشگاه میره هم بنگاه میره خلاصه مدام اینور و اونوره .دیگه خلاصه سرتون رو درد نیاورم از همین حرفا باهم زدیم تا اینکه شب شوهرش بهم پیام داد
پیام داد که این چه طرز احوالپرسیه آدم مریض تو این ایام روحیه میخاد شما زنگ زدین علت مریضی رو میپرسید بعد شما هم مامان تون زنگ زدن همین حرفا رو زدن الان یک ساعتها خانوم من گریه کرده تازه خوابیده. البته یکم مودبانه تر نوشته بود منم عذ.ر خواهی کردم گفتم باورم نمیشه بخاطر همچین چیزی ناراحت شده باشه شاید دلیل دیگه ای داشته باشه
اینقدر ازش دلخور شدم عوض اینکه زنگ زدیم زدیم خوشحال باشه تشکر کنه نشسته جلو شوهرش اشک و زاری که مامان و خواهرم اینجوری حال و احوال پرسیدن شوهرش همینجوری هم با خونواده ما جور نیست بعد نشسته گله ی خواهر و مادرش رو اونم به نام حق جلوی شوهرش میکنه اینم از خواهر ما