2821
2789
عنوان

درد دل دارم

162 بازدید | 15 پست

اگر شما هم جای من بودید می تونستید این مدل زندگی را تحمل کنید. چند تا مثال مثل مدل من دارید و تو زندگی شون آرامش داشتند.

خانواده همسرم پر جمعیتن. و ما با ۴ تا از برادرها و پدر و مادر همسرم توی یه ساختمون ۶ واحدی داریم زندگی می کنیم. 

هر خانواده ساز خودش رو می زنه. بجز شوهر من بقیه برادرها یه جا کار می کنن و زیر نظر پدر شوهرم هستند. ریخت و پاششون الحمدالله خیلی خوبه ولی از طرفیم چشم و هم چشمی بین جاریام زیاده. همه با هم در ظاهر خوبن و رفت و آمد دارن. ولی باطنا با هم مشکل دارن. 

تو سخت ترین لحظات زندگی که متاسفانه گره خرد با بارداریم هیچکس از خانواده همسرم ما را حمایت نکرد. 

گذشته خوبی باهاشون نداشتم. همیشه سعی کردم فاصله م را حفظ کنم. چون خودم تو محیط آروم بزرگ شدم نتونستم با اونا و زندگی توی ساختمون مشترک را تحمل کنم. همیشه ناراحتم. وقتی دخالت می کنن که کجا بودی چی خوردی کی رفت کی اومد خیلی ناراحت می شم. با هیچ کدوم هم صمیمی نمیشم. چون تجربه بهم ثابت کرده اینها یه دستشون آب یه دستشون آتیش.

همه اینا را گفتم که برسم به روزهای اخیر...

یه بچه ۴ ساله دارم. همیشه مراقبشم و بشدت استرس دارم.

خصوصا الان که کرونا ست خیلی مراقبم. توی این خونه من بیشتر رعایت می کنم. ۶ ماهه بدون ماسک از واحد نه خودم نه بچه م بیرون نمی‌آیم. بقیه ولی اصلا رعایت نمی کنند. از مهمونی های هفتگی و ... گرفته تا اینکه هیچکدوم ماسک نمی زنن. این باعث شده استرس من نسبت به حضور تو جمعشون بیشتر بشه.

اللهم عجل لولیک الفرج

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

من درکت میکنم چون باجاریمومادرشوهرم توو یه ساختمونیم،واسه شمادرظاهرخوبن واسه مادرظاهرم باهم بدن،بچه من که خیلی کوچیکترازبچه شماست مادرشوهرم میادمیبره بالاهمشم بغل وبوسش میکنه،توو یه ساختمون زندگی کردن اشتباه محضه ومن هرروز به خودم فحش میدم که چرا خونموفروختم وبه حرف شوهرم گوش دادم،مجبوری تحمل کنی وخدارحم کنه مریض نشیم

بچه م خیلی زود به حرف افتاد. خدا رو شکر باهوشه. مثل بزرگترها رفتار می کنه و درک بالایی داره. یکی دیگه از ترس هام از تو جمع رفتن اینه که بچه م زود حرفها رو ضبط می کنه. نمونه ش دیشب یه لحظه پاش به مبل خورد و گفت لعنتی و سریع از همه معذرت خواهی کرد بدون اینکه من ازش بخوام. بعد یکی از بچه ها به بچه م فحش داد. مادر شوهرم فکر کرد من تو جمع نیستم جلو بقیه گفت اینا اصلا جلو دهن بچه شون رو نمیگیرن و بچه هر چی می خواد میگه. خدا می دونه چقدر همیشه سعی می کنم تربیتش کنم. اجازه اشتباه کردن رو داره ولی یادش دادم که باید اشتباهش رو تصحیح کنه.

اللهم عجل لولیک الفرج

حریم خصوصی خیلی برام مهمه. واقعا رنج می کشم که تو همه چیز دخالت می کنند. بین بچه ها داوری می کنند و جوری رفتار می کنند که بچه من بی ادبیه و همه اونا برترند. واقعا از زندگی با خانواده همسرم خسته شدم. کم آوردم. خیلی حرف دارم‌. 

امشب همسرم میگه سیاست نداری چرا وقتی یکی یه چیزی میگه جوش میاری. ۲ ساله مسافرت هم نرفتم که حداقل چند روز ازشون دور باشم.

تا الآنم که بچه م ۴ سالشه استرس درس و تحصیل و اینا رو دارم. 

همیشه میگم کاش این استایل زندگی رو، اینکه دنبال پیشرفتم و ... را جایی دور از خانواده شوهرم تجربه می کردم.


اللهم عجل لولیک الفرج
من درکت میکنم چون باجاریمومادرشوهرم توو یه ساختمونیم،واسه شمادرظاهرخوبن واسه مادرظاهرم باهم بدن،بچه ...

واقعا اشتباه محضه. ولی بقیه فکر می کنن میشه تحمل کرد.

اللهم عجل لولیک الفرج
عززي جان يكجا نشيني اين مسائل رو هم داره.. ميتونستين از اول قبول نكنيد. الان بايد تحمل كنيد و يا ج ...

قرار نبود ماندگار بشیم. محل کار همسرم شهر دیگه بود و قرار بود چند ماه بعد عروسی جابجا بشیم. هیچ مدل حمایتی نداشتیم تا اینکه شوهرم بعد کلی ماجرا شغلش عوض شد و تو این خونه ماندگار شدیم.

اللهم عجل لولیک الفرج
واقعا اشتباه محضه. ولی بقیه فکر می کنن میشه تحمل کرد.

مجبوریم،واسه من که دیگه راجب رفتاراشون حرف نمیزنم وفکرنمیکنم چون اوایل یادمه توو خودم میریختم وحرص میخوردم،الان سعی میکنم فکرنکنم،غصه نخورتوتنهانیستی من چندماهه اومدم اینجاولی فاجعس،مجبورم یکی دوسال تحمل کنم،فقط خداکنه سالم بمونیمواین مریضی ازمون دورشه

این بیماری قوز بالا قوز شد. 

آره،کسی حالیش نیست که بزرگتراخب رعایت میکنن این بچه ها ونوزادان که درمعرض خطرن،ماشالامادرشوهراوخواهرشوهرا که همه خودشونومادرمهربون میدونن و عالم مام خانوم تناردیه ایم

آره،کسی حالیش نیست که بزرگتراخب رعایت میکنن این بچه ها ونوزادان که درمعرض خطرن،ماشالامادرشوهراوخواهر ...

کل فامیل همسرم کرونا دست به دست چرخید.‌ هر هفته یه بیمار جدید با این حال هر هفته تو خونه جمع میشن. ۲ ماه تموم خودم رو قرنطینه کردم و هیچ جا حتی خونه مامانم هم نرفتم. 

مهمونی هاشون تمومی ندارم. هر هفته کل خانواده جمعند. وسط هفته هم مهمونی های جاریام برقراری. 

از برگزاری نماز جماعت هفتگی و اینا نگم دیگه.

اونوقت همسرم توقع داره اینقدر نگران بچه نباشم. میگه از بس نگرانی ماسک داشته باشه بچه استرسی میشه. بذار با بچه ها بازی کنه. واقعا کلافه شدم.

یعنی کار من اشتباهه؟

اللهم عجل لولیک الفرج
2824
2823
2791
2779
2792