چشمهایت دو آبیِ آرام، میتواند نشانهای باشد
میتواند برای این شاعر، ابتدای ترانهای باشد
شب رسید و دوباره من شاعر، شب رسید و دوباره من عاشق
مهربانم، فقط نگاهی کن، تا غزل عاشقانهای باشد
تا تو هستی دلم کمی گرم است، بیخیالت نمیشوم برگرد
باید این مرغ آشیان ویران، فکر همآشیانهای باشد
بی تو بودن قفس برایم شد، این قفس ابتدای نابودی است
مُردنم واضح است اگر حتی، پیش من آب و دانهای باشد
گفته بودی که بیخیالم باش، این محال است و هیچ ممکن نیست
باید این بیخیال بودنها، با دلیل و بهانهای باشد
تا نباشی توان گفتن نیست، ای دلیل تمام دلتنگی
باید اینجا کنار من باشی، تا تب شاعرانهای باشد
یک شب شاعرانهی غمگین، هق هق گریهی "غزلبانو"
یک دلِ سیرِ سیر میگریم، گر سرم روی شانهای باشد
غزلبانو#