2777
2789
عنوان

نظر بدید

60 بازدید | 3 پست

سه ساله ازدواج کردم با شوهری که خیلی کم حرفه و آدم واقعا کنارش حس دل مردگی میکنه .نه اهل حرف زدن نه اهل خوش گذروندن مثل یه مرده متحرکه.. من ته تغاری خونه بودم شر و شیطون اما کاری کرده تبدیل شدم به یه آدم دل مرده اونم تو 22سالگی ... شوهرم هیچ وقت منو یادش نیست مثلا قرار داریم پسرمونو ببریم دکتر اما اون روز دیر میاد و نوبت ما رد میشه بعد میگه یادم رفت در حالی که من بهش یاد آوری میکنم .. یا موارد زیاد دیگه اما برای همکاراش خوش صحبته .. گاهی تو مواردی مثل دانشگاه یا کار ازش مشورت میگیرم میگه نمیدونم اما برا دوستاش ساعت ها در همون مورد مشورت میده اونم تلفنی 

.دیگه خسته شدم حتی از مشاور هم کمک خواستم باهم رفتیم حقو به من داد .. دو روزی خوب بود و باز رفت سر خونه اول

که داند به جز ذات پروردگار   که فردا چه بازی کند روزگار
عزیزم واقعا حق داری چون میگی برای بقیه وقت میزاره برای من نمیزاره

دیگه مغزم هنگ کرده .. نمیدونم چه راهی رو پیش بگیرم .. گاهی میگم مثل یه هم خونه بهش نگاه کنم و بس .. اما دلم برای پسرم میسوزه.. 

که داند به جز ذات پروردگار   که فردا چه بازی کند روزگار

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

دیگه مغزم هنگ کرده .. نمیدونم چه راهی رو پیش بگیرم .. گاهی میگم مثل یه هم خونه بهش نگاه کنم و بس .. ...

نمیدونم چی بگم گلم باهات خوبه ولی فقط سرسنگینه همین؟نقاط مثبت هم داره؟

دوستان برام صلوات بفرستین💓چن تا مشکل دارم🌸لایک کنید منم براتون بفرستم🥰
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز