@venosendo
عشخ ابدی ان شب را یادت هست؟گریع میکردی و عررر میزدی...گفتم تورا چشدع؟گفتی دماخم را عمل کن...و من جان را ب پایت ریختم...دماخ ک سهل است/
ولی نمیدانم چ شد ک بعد از عمل دماخت با هزینع من ننت با وصلتمون مخالفت کرد...این عکس را نشانش بدع و بگو ننع ژونم تا وختی نیم کیلو دماخ داشتم چرا ب وصلتمون راضی بودی؟/
این عکس را نشانش دع تا شاید گذشتع برایش مرور شود/