دوشبانه روزه تب داره اما انقدر مظلومه ک این کاراش بیشتر اتیشم میزنه حالش خیلی بده تو تب هزیون میگه هی بیدار میشه ولی بازم نگران منه میگه مامان جونم چرا نمیخابی چراهمش نشستی💔چرا ناراحتی یکم صبر داشته بشی من خوب میشم😢
الان مریضه باید بدقلقی کنه غر بزنه دارو نخوره غذاشو تف کنه ولی نمیکنه
تو اوج خابش فقط یبار میگم مامانی پاشو وقت داروعه سریع پامیشه میشینه با دهن باز و چشمای بسته از خاب😭
هرچقدرم تلخ باشه بزور قورت میده
فقط ی خاهش داره ک شیاف نزن مامان خیلی درد داره😭
وقتی میگم باشه کلیم تشکر میکنه ک ممنونم مامان جونم
پسرک شیطونم زرد زرد شده و ی گوشه افتاده
دلم مرگ میخاد الان 😭😭😭😭😭
تو چشام انگار خورده شیشه ریختن خیلی دلم میخاد بخابم ولی .....
دعا کنین تموم شه این کابوس