2777
2789
عنوان

مادر/

123 بازدید | 0 پست

بالاخرع دخترت بزرگ شد...بازم 11 باردیگ تولدمو بدون تو گرفتم...کاش بودیو میدیدی دختر کوچولوت..ته تغاریت...همون کع میگفتی نگار غم خارمع...نگار دلسوزمع...بزرگ شدع...دلم واس عاخرین باری ک نمیدونسم عاخرین بارع تنگ شدع....دلم تنگ شدع واس نگاه عاخرت..شب بخیر عاخرت....همون شب ک گفتم وای مامان ولم کن کم نظرمو بپرس دارم فیلم میبینم...نمیدونسم بخدا نمیدونسم عاخرین شبیع ک پیشمی....نمیدونسم...

نمیدونسم دلتنگ همون عروسکی میشم ک شب عاخر برام خریدی...نمیدونسم عاخرین یادگاری ازت برام ب جا میمونع...

مامان امشب عجیب یاد اون روز افتادم...همون روزی ک خاکت کردنو منع 7 سالع نگین کفش جدیدایی ک برام گرفتع بودی دراوردمو  بات خاک کردم...دیقا همون لحظع هم گفتم مامان اینام یادگاریای من ب تو ....یادتع؟/

مادری هر چی بود  گذشت...تموم این سالها با نبودت گذشت...گذشتو نبودی پیشم تولد 18 سالگیمو ببینی...

مادر جانم...دعا و نگاه خیرتو همیشع بدرقع زندگی دوتا دخترت کن ک عجیب دعای مادرانت توی عاسمونا گیراس...



لطفا اگ تونستید ی فاتحه بخونید برا مادرم...تشکر  /


من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز