دیگر از رفتن به دکتر زنان متنفرم اصلا خاطرات خوبی ندارم هر چه خاطره است یاس و ناامیدی است دست خودم نیست هر بار که با تست منفی روبرو میشوم تمام آرزوهایم یکباره خاموش میشود،تا به کی اینهمه صبر؟؟ خسته ام از نگاه های پرسش گر دیگران 😔خدا کاری بکن🙏
من اندازه موهای سرم وقتی کوچیک بودم دیدمش و عاشق اون سکانس بودم که راپانزل برای اون خانومه چایی برد و خانومه فنجون و برداشت وگفت و اوم بد نیست ماهم یه فنجون داشتیم برا خودم چایی میریختم بد فنجون و با دو انگشت میگرفتم میگفتم اوم بد نیست ازهمون کوچیکی هم خل و چل بودم