ب بدترین شکل خانوادم عذابم دادن! تو عقد هرکار میکردم دعوا میکردن! یک و نیم سال عقد موندیم حتی نزاشتن یبار همسرم بیاد خونه چ برسه لب ب چیزی بزنه! میرفتن همسرمو ب همه بد میگفتن جوری ک یه شب تو دعوا با گریه زدم بیرون و دعاشون برام این بود سیاه بخت شم و زندگیم بپاشه! یه هفته دیگه عروسی خودمونی قراره مادرشوهرم اینا بگیرن من کیو دارم بیاد؟ خانوادم رفتن ب فامیلا گفتن بفهمیم رفتین واویلاست اونا هم نمیان! میگم کاش خودنو قربانی میکردم و با پسرداییمک خیلی مزخرف بود و روزی با هزار دختر میحرفید ازدواج میکردم اما اینجوری بیپناه نبودم