2789
عنوان

افسردگی

79 بازدید | 11 پست

دوستان من ۲۱ سالمه بعد کلا یه چند ماهیه که مادرم سخت مریض شده ینی بیماری نارسایی قلبی و کم خونی شدید رو با هم داره و کلا از موقعی که فهمیدم مامانم مریضه اصلا اعصابم ریخته بهم 

بعد حالا کلا قبل از اینکه مادرم حالش بد بشه مثلا یوقتایی باهم یجایی میرفتیم مثلا میرفتیم سینمایی یا پارکی ولی کلا توی این چند ماه اصلا بطور کل هیچ جای خاصی نرفتم و مادرمم که یوقتایی حالش بد میشه شروع میکنه به ناله زدنو اینا.

البته یک برادرم هم که دارم اما خب کلا سرش به کاره خودشه و خیلی به من اهمیت نمیده ینی به هیچکس خیلی اهمیت نمیده 

بعد الان مشکل من اینه که من احساس خیلی منفی و بدی به زندگی پیدا کردم ینی حال روحیم کاملا ریخته بهم 

هر کاری میکنم که یکم روحیم عوض بشه کلا انگار قفل کردم روی حالته افسردگی و واقعا نمیدونم چکار کنم 😔😔😔

روانشناس هم مراجعه کردم اما بازم اثری نداشت مشاوره هاش.

کسی بوده حال روحیش بد باشه؟؟

دمنوش ارامبخش درست کن برای خودت 

از عطاری گیاه سنبل طیب اسطوخدوس گل گاوزبون و بادرنجبویه بگیر هرروز ساعت ۵ عروب دمنوش درست کن با مقداری ازاونا بعد بخور 

یکی از اقوام ما خورد میگفت اعصابم خیلی اروم شده

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من یه مدت خیلی حالت منفی و افسرده ای داشتم از وقتی افکار منفیم رو متوقف کردم حالم بهتر شده یعنی وقتی حالم بد بود سعی میکردم به هیچی فکر نکنم افکارم رو رها کنم و خودم رو مشغول کاری کنم  همین  حالم رو بهتر کرد و کم کم رفتم به سمت افکار مثبت 

هرگز اجازه نده سکوت انتخابت باشد، وقتی که قلبت با صدای رسا با تو سخن میگوید ...

منم مامانم بیمارستان بستری بود بااینکه ما شیش تا خواهریم ولی خیلی روزای سختی بود همش درد داشت خوب نمیشد 

کارم گریه بود و درگیر امتحانای دانشگاه بودم ازونورم استاده و پروژه هام ب مشکل خورده بود و با عشقمم کات بودم و حال روحیم بدتر... از طرفی خونمون بنایی بود و هیچ وضع مناسبی نداشتیم 

اون روزا من با خاک یکسان شدم ولی تموم شد

فقط ب تموم شدن فک کن چون بالاخره میگذره

من یکی شدم که دیگه خیلی فرق باهام داره سلیقت
منم مامانم بیمارستان بستری بود بااینکه ما شیش تا خواهریم ولی خیلی روزای سختی بود همش درد داشت خوب نم ...

الان واقعا ۱۰ ماهه که مامانم مدام یا توی خواب نفسش میگیره با فریاد از خواب میپره یا اینکه در طول روز همش ناله میزنه 

من میگم اخه ادم باید فکرش به یه چیزی دلخوش باشه وگرنه اصلا نمیشه زندگی کرد

ما هم اشنا و فامیل درست حسابی نداریم بلکه توی همچین شرایط یه مقدار باعث دلگرمی بشن

برو مشاوره ؛ جدی میگم خیلی حالت بهتر میشه 

من تک فرزندم هم مامانم هم بابام کلی مریضی جدی  دارن

 داشتم افسرده میشدم که دیگه باهم رفتیم مشاوره (۱۴_۱۵ ساله بودم )

الان واقعا کنار اومدم دیگه مشکلی ندارم 

برو مشاوره ؛ جدی میگم خیلی حالت بهتر میشه  من تک فرزندم هم مامانم هم بابام کلی مریضی جدی  ...

من‌چندین جلسه رفتم روانشناس ولی واقعا صحبتایی که کرد کلا خیلی رو من اثر نزاشت 

ینی هر جلسه ۱۰۰ تومن پول دادم ولی متاسفانه اون نتیجه ای که میخواستم اصلا حاصل نشد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مریم جان

6581 | 2 ثانیه پیش
2791
2779
2792