عزیزم من نوشتم خدا خواسته شوهرم فوت کنه
ماجرا اینه من نامزد شدم باهاش بعد مادرش بهم زد گفت باید با دخترخالت ازدواج کنی و چون من همکارش بودم کاری کرد ابرو حیثتم سر کار بره مجبور شم برم ازونجا مویت بالایی کار میکردم
بعد اون با دختر خالش ازدواج کرد و کن رفتم از ایران وقتی برگشتم بعد چند سال جدا شده بود و باز اومد سمتم
من قبول نمیکردم ولی بالخره قبول کردمو ولی بعدش شوهرم دوماه بعد عقد فوت کرد و خواهر شوهرم هم که بتازگی فوت شد اون موقع اومد گفت حلالمون کم ما طلسم زدیم اونبار جدا شید اینبار زبونبند که قبول کنی !!!!
خودشم بتازگی فوت شده از سرطان
منم نوشتم توی شات خدا خواسته فوت کنه شوهرم سرنوشت من اینه ربطی به طلسم نداشته ولیکن اون ادم هم مجازان کرده همزمان با این اتفاقات تا بخودش بیاد
حالا من این وسط زور چی زدم موندم!?? یا ایا از طلسم ترسیدم?!!! من خدا بالاسرمه نمازو سوره میخونم میخوام چیکار غیر خدارو?!