الان نزدیک پنج ماهه خونه پدرم هستم شوهرم خیلی بی خیال انگار اصلا زن نداره حالم داره ازش بهم می خوره براش خیلی زحمت کشیدم کاش الان اینجا بود یه کشیده میزدم پس گوشش دلم خنک میشد عوضی به ریخت منو آواره و سرگردان کرده اصلاهم عین خیالش نیست نفرینش کردم دو بار هر دوبار هم گرفته اما کو مردا بدونن که ما زنها نفرینش کردیم خدا ازش نگذره خیلی زحمتشو کشیدم حالا دارم زجر میکشم چه کارکنم مثل اون بی خیال شم