من خودم ده ساله توی ازدواج فامیلی هستم تو این ده سال بدترین چیزا رو تجربه کردم
شوهرم قبل ازدواج اصلا باپدرمادرمن مشکلی نداشته عین همه فامیلا خیلی صمیمیو خوب به محض جاری شدن خطبه عقد از فرداش عین دشمن خونی شد هی بدشونو گفت هی ازشون دشمن ساخت تاهمین امروز خدا ازش نگزره که چقد به پدر مادرم فوش میده دعوا بین من واونه وسطدعوا پدر و مادرمو میدع به باد فوش رکیک
زمانایی هم که مادر وخاهراش ازخونواده من چیزی بیان تعریف کنن براش
میاد یه دعوا راه میندازه و با کتک تمام حرفا رو به من میفهمونه
اسن درکش نمیکنم
هزار بارم بهش گفتم تو که ما رودشمن خونی میدونی چرا ولم نمیکنی میگه دوست دارم نمیدونم دوست دارم تو دنیایی اون با فوش وکتک ختم میشه
دو تا از خاهرام ازدواج با غریبه داشتن
بخدا چه احترامی دارن پیش شوهر وخونواده شوهر
شوهراشون رفت و امداشون با پدر مادرم خیلی خوبه به حدش میرن ومیان
همیشه سالگردا و تولدا برا پدرمادرم چیز میخرن
چند دفعه دومادامون به من گفتن پدز مادرت خیلی زحمت کشن
قدرشونا بدونید
مادر من تو این سن وسال نون میپزه خیاطی میکنه کمک خرج پدرمه
پدرمم کارگره
دو تاپسر غریبه عزت و احترام دوتا ادم زحمتکشودارن اما
پسر فامیل خودشون مثل دشمنه
فقطمیتونم بگم ازدواج فامیلی من عن بود عن 😭