من اول تیر کرونا گرفتم.هیچ کدوم زنگ نزدن حالمم بپرسن.ولی خدا رو شکر زود خوب شدم.در طول هفته ایم که حال نداشتم باز به شوهرمم میرسیدم
جوری بعدن باهام حرف میزدن که انگار گناه کبیره ای مرتکب شدمو این جزای اون بوده
مادر شوهرم جوری حرف زد در موردش که بهش گفتم نکنه توقع داشتید خوب نشمو بمیرم
خیلی ناراحت شدم .
حالا همه ای مبتلا شدن
و متاسفانه ریه هاشون درگیر شده
ولی براشون آرزوی سلامتی میکنم.
ولی خیلی خودمو دارم کنترل میکنم که مبادا گوشه و کنایه ای بزنم
ولی به شوهرم گفتم مامانت که فکر میکرد این مریضی فقط دچار من شده
فک نمیکرد که خودشم بگیره انقد حالش بد باشه.
ببخشید طولانی شد