2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

‏"خیانت در خیانت"


‏لیوانی به وسط آینه قدی کوبیده شد و مرد با صدای بلند فریاد زد: "این چه زندگیه من دارم! زنم ۲۴ ساعته تو گشت و گذاره! با دِوو سفید میره با پژو مشکی برش میگردونن"!...

‏موهای طلایی زن با فریادهایش روی شانه هایش بازی می‌کرد به شوهرش گفت: "خودت خیلی امام زاده‌ای!/

عکسات رو با خانم های رنگارنگ یادم نرفته ... آقاااا " ...

‏مرد و زن زندگی آشفته‌ای داشتند و فقط به دنبال انتقام و ادب کردن یکدیگر بودند.

‏زن از حرص مرد تن به همه مدل رابطه‌ای میداد و مرد هم صغیر و کبیر را از دم تیغش می‌گذراند.

‏مرد متوجه شده بود که زنش اما، وارد/

‏یک رابطه جدی شده و با مرد مخاطب خاصش قرارهایی برای آینده گذاشته‌اند، شامه‌اش مثل سگ بو می‌کشید و خطر رکب خوردن را احساس می‌کرد. از همین رو برای به دام انداختن زن و پارتنرش نقشه‌ای طراحی کرد. مرد مطمئن نبود که در ساعات غیبتش در خانه بر روی تخت خواب دو نفره‌اش چه اتفاقی می‌افتد/

‏پس از مشورت با اهل فنّ دوربین کوچکی را مشرف بر اتاق خواب کار گذاشت و در کمین طعمه‌اش نشست، با گذشت روزها چندین بار دوربین را چک کرد اما اتفاقی نیفتاده بود با اینحال می‌دانست موضوع رابطه همسرش به این سادگی‌ها پایان‌ نمی‌یابد. در سری چندم چک دوربین تصاویری را در دوربین/

‏با چشمانش دید که ذوق و نفرت را هم زمان در مغزش برانگیخته کرد. ذوق از باب شکار طعمه ها و نتیجه دادن بخشی از نقشه‌ اش و نفرت و خشم از باب عشق بازی همسرش با یک مرد غریبه، فیلم های دوربین مشغول بودن جوانی با همسرش را روی تخت نمایش میداد.

‏چند روز بعد زن و مرد در حالیکه تنها/

در منزل بودند، مرد خطاب به همسرش گفت: "یکی از دوستان سی‌دی فیلم قشنگی بهم داده بیا بشین با هم نگاهش کنیم" و بلند شد سی‌دی را داخل دستگاه پخش گذاشت.

‏مرد و همسرش روی مبل مقابل تلویزیون نشسته بودند. صفحه نمایش اتاق خواب و تخت خواب دو نفره را نمایش میداد که زنش و مردی برهنه/

خود را بر روی تخت می‌اندازند. زن با دیدن تصاویر عشق بازی‌اش با دوست پسرش دهانش خشک شد و رنگش پرید، از شوهرش خواست فیلم را قطع کنید، اما مرد با لبخند به زنش گفت: "صبر کن جاهای قشنگش هنوز مونده". زن گریه و التماس می‌کرد و مرد صدای تلویزیون را انتها بالا برده بود/

‏گفتگوهای فیلم مبهم بود ولی صدای خنده‌های هیجانی به وضوح شنیده می‌شد. زن با التماس به پای مرد افتاد و خواهش کنان از او خواست آبرویش را حفظ کند. مرد با لبخند پیروزمندانه‌ای گفت: "تو زن و ناموس من هستی آبرویت را حفظ می‌کنم؛ اما شرط دارد"! زن قبول کرد و گفت: "هر شرطی بگذاری می‌پذیرم/

فقط آبرویم را نبر، شرطت را بگو".

‏از آنجا که پدرِ زن، سرمایه‌دار گردن کلفتی بود.

‏مرد به زنش گفت: "اول هزار سکه مهریه‌ات را تمام و کمال می‌بخشی، دو به پدر محترمت می‌گویی ۸۰۰ میلیون پول نقد به صورت دلار یا سکه تقدیمم کند، در غیر اینصورت سی‌دی فیلمت در سر چهارراه‌ها/

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

🌛

naziiiiiiiiiiiii6971 | 18 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز