2777
2789
عنوان

خاطرات سزارين من

143 بازدید | 9 پست

ن من نميرم رو تختو😒باز بغلوم كردن انداختونم رو تختو😣...ذيدم س تا مرد اومدن گفتم روسري چي ني من بپوشم😂كلاه زشتي كردن سروم😐...دوتاي دستم بستن دستگاه😦من همش نگا دوروم ميكردم..فشارومو ايناگرفتن😕..بعد گفتن بشين پاهات جفت كن..دستت رو زانوت سرتم پايين..ميخايم آمپول بي حسي بزنيم..گفت اصلا نترس از مو نازك تره..حالا من با اي شكم چطو خَم شم😭باز گردنم گرفت خودش خم كرد😑ي زني بود خيلي مهربون بود..همسناي مامانم..دستش فشااار دادم..گفت عب نداره دخترم هرچي ميخاي دسته من فشاربده ولي تكون نخور..اول ي چي سرردي يخي كشيدن كمرم...بعد در حد نيش ي كوچولو سوخت..اول درد لولو رفت😍😻بعد شدم داغه داغ😦پاهام مور مور كرد..سريع خابوندنوم..پرده كشيذن..جيييغ زدم گفتم من بي حس نيسم😜گفتن هستي..گفتم خودم ميدونم نيستم..گفت پات بيار بالا بردم😐✌️😎باز ده دقه صبركردن..گفتن الان بيار باز بردم😎✌️ راستم كردن يبار ديگه زدن..ولي بي حس بودم يكمي هيچي حاليم نشد..گفتم بازم نيسم😂گفت هسي اقد حرف نزن😒دكتر بيهوشيو ي مردي بود گفت عزيزم پاتو تكون بده😌تكون دادم😎✌️گفت بي حسيش نصفه اثر ميكنه..بعد اكسيژن گذاشت برام..گفتم نه دارم خفه ميشم هميطو بهترمه...گفت نه ساعت بذار دو دقه بيشترنيس بعد درش بيار(يه ساعتي جلوم بود)گفت بچت چيه و اسمش ميخاي چ بذاري...جواب دادم..بعدگفتم داره خابم ميا...گفت بخاب..گفتم ن بهم گفتن اگه خابت گرفت بايد بگي..گفت من ميگم تخت بخاب..تااومدم بگم ميگن ميري توكما..خاب رفتم😑بيدارم شدم ديدم تو اتاق هسم...چن تا سؤال پرسيد ك سنت و تاريخ تولدت و اينا..بهش گفتم...بتد گفتم بچم سالم بود..گفت آره خداروشكر..گفتم اكسيژن چيزي نميخاس گفت ن عزيزم..فقط حرف نزن س4ساعتي بالشتم زير سرت نگير ديگه بردنم تو بخش اگه هزار بارم بوگردم عقب ميگم سز

اللهم صل علي محمد وآل محمد😊

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چرا اینطوری حرف میزنی

در اولین نگاه عاشقت شدم😍 آخه من مامانت هستم🤱🏻 🌸دختر نازم رو خدا بهم داد ، ممنون ازش که اون همه خواستن منو بی جواب نذاشت🧸🧸 پسرم خودت خواستی بیای ، اما منو بابا و آجی با قدم گذاشتنت تو دلم خیلی سوپرایز شدیم الان منتظر امدنتیم خیلی زیاااااد (من داداش ندارم یه حس خاصی دارم🤭 خونه ای که توش پسر باشه یعنی چجوریاست؟ 😍)🧸🧸

وای خیلی خندیدم، چقد مقاوم به دارو بودی تو😀

من همینکه دکتر بیهوشی گفت تموم شد میتونی دراز بکشی پاهام شروع کردن داغ شدن، دراز کشیدم بعد دکتر اومد خودشو معرفی کرد یه کم صحبت کردیم بعد توضیح داد میخواد چیکار کنه در همون حین داشتن پرده رو میزدن و اونورش مشغول بودن

دکتر رفت اونور پرده گفتم دکتر بیحس نیستما، گفت مشکلی نیست یه کم صبر میکنیم همینجوری داشت میپرسید اسم بچه چی گذاشتی و فک میکنی چه شکلی باشه اینا یهو صدای گریه پسرم اومد و گفتن مبارکه

منم هاج و واج مونده بودم فک میکردم هنوز شروع نکردن😂😂😂

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز