تا اینکه ی روز حس کردم واقعا مثه برده ها باهام رفتا میشه تصمیمو گرفتم باهاش صحبت کردم گفتم ما کنار همیم ک همو خوشحال کنیم همدیگرو ب آرزوهامون برسونیم برا هم آرامشو راحتیو امنیت بیاریم ن زور و اسارت اونم گفت الان تو دامن کوتاه بپوشی یعنی خوشحالی و راحتی؟گفتم نه ببین من میگم بیا ب نقطه تعادلمون برسیم یعنی ی جاهایی بپوشم ی جاهایی ک اوکی نیست نمیپوشم بهش گفتم تو روز اول منو دیدی میدونی از چ خانواده ایم و حدو حدود خودمو میدونم پس بهم اعتماد کن و بزار ب اختیار خودم...حالا توام باهاش صحبت کن ارومو منطقی ایشالا ک جواب میده مشکلتون حل میشه عزیزم