سلام.میگن عشق بعد ازدواج بوجود میاد اما من همیشه دوس داشتم با عشق ازدواج کنم که خدا نخواست ازم گرفتش که بعد اونم نسبت به همه چی بی تفاوت سرد شدم حتی دلم سنگ شده.واقعا بعد ازدواج میشه عشق بوجود میاد یا ادم مجبوره دوسش داشته باشه؟کیا با گریه زور ازدواج کردن بعدا عاشق همسرشون شدن لطفا بهم کمک کنین
من مادر نميشوم تا فرزندم را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم
منم عشقمو از دست دادم بعد همسرم اومد خواستگاری یه مدتم اشنایی داشتیما ینی سنتی نبود ولی چون باخونواده پاپیش گذاشت اینطوری میگن من اوایل نمیتونستم واقعا نمیتونستم خیلیی ناراحت وافسرده بودم گریه میمردم ولی واقعاا عاشقش شدم ینی انقدرمحبت کرد کارایه عجیب کرد که اخر عاشق شدم خیلی بیشتراز قبلی دوسش دارم وقتی به خوبیاش فک میکنم باقبلی مقایسه میکنم خداروهزاربار شکرمیکنم
من هفت سال عاشق یکی بودم دیوونه وار مجبور به جدایی شدیم. بلافاصله با همسرم عقد کردم الان دوسش دارم ولی هیچ وقت عاشقش نشدم هنوز وقتی یاد عشقم میفته قلبم تند تند میزنه ولی با همسرم هیچ وقت اون هیجان و حس و حال عشقو تجربه نکردم ولی بازم میگم همسرمو از ته دلم دوست دارم ولی جنس عشق با دوست داشتن فرق داره
ببین عزیزم اینکه بخوای بر اساس احساساتت تصمیم بزرگی مثل ازدواج بگیری واقعا اشتباهه،،با منطقت تصمیم بگیر اگه طرف از هر نظر اکی هست و باهاش تفاهم دارین دلیلی واسه رد کردنش نیس حتی اگه یه ذره ازش خوشت میاد قبول کن،،پسر خالم پسر خیلی خوبی بود ولی خواهرم دوسش نداشت الان که ازدواج کردن واسش جون میده
زانا وه ختی لیم دووری شیوه ی خه مینم چ ناشیرینه🙂 بچه که بودم توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم واسه همین یه شب توت فرنگیامو با خودم بردم تو تخت که پیش خودم بخوابن ولی صبح بیدار شدم و دیدم توت فرنگی هام له شدن.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تختم چون خراب میشه....یه آبرنگ خوشگل خریده بودم یه روز بردمش مدرسه که به دوستام نشونش بدم ولی وقتی برگشتم خونه دیدم آبرنگم تو کیفم نیست و هیچ وقت نفهمیدم کی برش داشته.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید به کسی نشونش بدم چون ممکنه ازم بدزدنش بدون اینکه بفهمم کی این کارو کرده...یه کاسه خوشگل داشتم اونم افتاد شکست.چند روز پیش یه کاسه پر توت فرنگی بهم دادن که روش رنگ های آبرنگ بچگیم بود اما نگرفتنش!نخواستم مال من شه که نگران از دست دادنش شم.من انصراف دادم همیشه از دوست داشتن چون هیچ وقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چجوری باید نگه دارم🙂🙃